تفکری مختصر در بزرگی هستی: طبیعت در برابر ماورا طبیعت

دانشمندان تخمین زده‌اند که جهان هستی حداقل از دو تریلیون کهکشان تشکیل شده است. واقعا جهان بزرگی داریم، حتی فکر راجع به اندازه‌های آن هم مغز را به سوت زدن وا می‌دارد. این تصور جدید از جهان خیلی متفاوت است با تصوری که انسان‌ها در حوالی دو هزار سال پیش از کل هستی داشته‌اند:‌ زمانی که بسیاری از پیامبران دین‌های الهی زندگی می‌کرده‌اند. آیا کشفیات جدیدی که در نجوم انجام شده، اثری در تفکرات ما راجع به ماوراءالطبیعه هم می‌گذارند؟

برخی از فلاسفه عصر حاضر استدلال می‌کنند که دنیایی که در ادیان صحبت از آفریده شدن آن آمده،‌ با دنیایی که امروزه در آن زندگی می‌کنیم، تفاوت‌های زیادی کرده است. آن‌ها معتقدند که بزرگی این جهان ممکن است تفاوت‌هایی را در طرز دید ما نسبت به ادیان (مسیحیت) ایجاد کند.

ماورا طبیعتی انسان محور

برای توضیح این مسأله باید کمی به مسائل دینی رجوع کنیم. در مسیحیت،‌ خداوند نسبت به احوال آدمیان بسیار نگران است. سفر پیدایش، آیه 1:27 «خداوند انسان را تصویری از خودش آفرید.» پسالمز «ای پروردگار بزرگ! این انسان کیست که تو چنین راجع به آن فکر می‌کنی؟… با این حال او را مرتبه‌ای پایین‌تر از خدا بخشیدی و تاجی از عزت و بزرگی بر سر او نهادی!» و در جان آیه 3:16 آمده که خداوند به انسان‌ها فرزندش را از ره مهر و محبت بخشیده است.

بنا بر این متون، خداوند انسان محور است:‌ آدم‌ها شبیه خداوند هستند و او بشدت به ما ارج می‌گذارد. اگر چه بحث ما در این‌جا راجع به مسیحیت است،‌ سایر ادیان توحیدی نیز چنین مباحثی راجع به انسان دارند. قرآن، سوره مومنون،‌ آیه 14 «… و بعد خلقی دیگر به انسان بخشیدیم. آفرین بر پرودگاری که بهترین خالقان است.» عافر-64  «خداوند زمین را قرارگاه شما و آسمان را بنای شما ساخت…»  بقره 30 «من در زمین جانشینی برای خود قرار خواهم داد.» کهف-50 «و یاد کن زمانی را که به فرشتگان دستور دادیم تا بر آدم سجده آورند…»

طبیعتی که انسان محور نیست

اگر براستی ماورا طبیعت انسان محور باشد، آیا انتظار ندارید که جهان طبیعت نیز انسان محور باشد، به طوری‌که انسان‌ها در آن به نحوی از انحا قابل توجه باشند؟ انتظار دارید که انسان‌ها قسمت اعظمی از جهان را اشغال کنند و در طی دوران‌های زمانی طولانی وجود داشته باشند. اما جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم چنین شرایطی ندارد. انسان‌ها واقعا کوچک هستند و جهان، به قول داگلاس آدامز «بزرگ است، واقعا واقعا بزرگ است.»

اندازه طبیعت

دانشمندان تخمین می‌زنند جهان رویت‌پذیر که تنها قسمتی از جهان را شامل می‌شود که ما می‌توانیم ببینیم،‌ اندازه‌ای حدود 93 میلیارد سال نوری دارد. کل جهان، حداقل 250 برابر بزرگتر از این عدد است.

سیاره خودمان، زمین حدود 150 میلیون کیلومتر از خورشید فاصله دارد. نزدیکترین منظومه به زمین، یا مجموعه ستارگان آلفا سنتوری، حدود 4 سال نوری از ما فاصله دارند، که می‌شود حدود 40 تریلیون کیلومتر. کهکشان ما، راه شیری چیزی بین 100 تا 400 میلیارد ستاره دارد. جهان رویت‌پذیر حدود 300 سکستیلیون ستاره. ما آدم‌ها جای خیلی خیلی کوچکی از آن را اشغال کرده‌ایم. کل جرم کره زمین، در مقایسه با آسمان‌ها، حتی قطره‌ای در یک اقیانوس هم به حساب نمی‌آید.

یادت نره اینو بخونی!  تست راکتور کیلوپاور در ناسا:‌ یک منبع انرژی مطمئن برای سفرهای فضایی

عمر طبیعت

باز هم به قول آدامز، جهان واقعا واقعا خیلی قدیمی است. شاید بیش از 13 میلیارد سال. از پیدایش زمین حدود 4 میلیارد سال می‌گذرد و انسان‌ها حدود 200 هزار سال پیش سر و کله‌شان پیدا شد. اگر بخواهیم از دید زمانی مقایسه‌ای انجام بدهیم، انسان‌ها به فاصله یک چشم بر هم زدن است که پا به عرصه گذاشته‌اند … و ادعای همه چیز را دارند!

طبیعت در برابر ماورا طبیعت

جهانی با مرکزیت انسان

خیلی واضح است که بین جهانی که یک ماورا طبیعت انسان محور باید می‌آفرید و جهانی که ما الان در آن زندگی می‌کنیم، تفاوت‌های چشمگیری وجود دارد. یعنی طبیعت در برابر ماورا طبیعت. اما چطور می‌توان چنین تفاوت‌هایی را توضیح داد؟ عظمت جهان از لحاظ زمانی و مکانی دلایل کافی در رد ادعاهای ماوراءالطبیعی در اختیار ما می‌گذارد. به قول اوریت:

یافته‌های علمی جدید، احتمال وجود ماوراءالطبیعه را به طرز وحشتناکی پایین آورده است. به این خاطر که جهان در صورت درست بودن این ادعاها، باید به مراتب با جهان فعلی تفاوت می‌داشت.

آیا توجیهی وجود دارد؟

این که رد این ادعاها، ساده‌ترین کاری است که می‌توان انجام داد، اثبات نمی‌کند که توجیهات دیگر وجود ندارند. شاید ماورا طبیعتی هست، اما دلایل او برای کوچک آفریدن انسان از لحاظ بعد زمانی و مکانی، چیزهایی است که ما هنوز درک نکرده‌ایم. به هرحال موجودات ازلی ابدی خیلی اسرارآمیز هستند.

شاید این جهان بزرگ مملو از سحابی‌های رنگ وارنگ، یک جور هدف زیبایی شناسانه درخود مخفی دارد. زیبایی‌ای در مقیاس فوق بشری. شاید ماورا طبیعتی هست، اما آن طور که ما فکر می‌کنیم انسان محور نیست. شاید او به سنگ‌ها و غبار کیهانی ارج بیشتری می‌گذارد.

مشکل این توجیهات این است که چندان قانع‌کننده نیستند. آن‌ها توضیحاتی ابتدایی که چرا خداوند بایستی انسان‌های ریزه میزه را در یک جهان غول‌آسا می‌آفرید، ارائه می‌کنند، اما هنوز از توضیح کامل ماجرا که چرا چنین شده، فاصله خیلی زیادی دارند. وزن کهکشان‌ها و سالیان متمادی طی شده، انگار دارد از ما انتقام ماورائی می‌ستاند.


فلسفه مسیحی شاید در توجیه این اختلاف ناتوان باشد، اما فلسفه اسلامی با تاریخ پربار خود راهی ساده در برابر این به اصطلاح پارادوکس گشوده است. بزرگی این جهان تنها اینه‌ای از بزرگی تمام‌نمای خالق آن است و ساده‌ترین برهان بر وجود حضرت حق، همین طبیعت گسترده در زمان و مکان است. فلاسفه اسلامی به آن برهان طبیعی اثبات خداوند می‌گویند. طبیعت در برابر ماورا طبیعت نیست، بلکه اثبات کنننده آن است.

خلاصه این که، انسان تنها در دنیای مختصر خود مرکزیت دارد، نه در دنیای حقیقی بیرون. انسان باید پوسته غرور بی‌معنای خود را بشکند تا به درک طبیعت بیرون خود و در مرحله بعد، ماورای آن برسد.

منبع:‌  The Conversation

می‌خوای نظر بدی؟

مطمئن باش، آدرس ایمیلت منتشر نمی‌شه.